بی چون و چرا. [ ن ُ چ ِ ] ( ترکیب عطفی ، ق مرکب ) بی اندک مخالفت. ( یادداشت مؤلف ). بی چون و چراتسلیم شد. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به بی چرا شود.
فرهنگ فارسی
بی گفتگو بدون جر و بحث بی حرف .
مترادف و متضاد
incontrovertible (صفت)مسلم، بی چون و چرا، غیر قابل بهی، بدون مناقشه، بدون مباحثهincontestable (صفت)محقق، بی چون و چرا، غیر قابل بهیperemptory (صفت)قطعی، خود رای، امرانه، بی چون و چرا، شتاب امیزindisputable (صفت)بی چون و چرا، مسلما، بطور مسلم، بی گفتگو، بطور غیر قابل بهیindubitable (صفت)بی چون و چرا، بدون شک، بدون تردید...