معانی کلمه : بی هنجاری
دانشنامه آزاد فارسی
مترادف و متضاد
anomie (اسم)
بی هنجاری، اعتقاد به بی نظمی، بی توجهی به اصول دین
anomy (اسم)
بی هنجاری، اعتقاد به بی نظمی، بی توجهی به اصول دین
فرهنگستان زبان و ادب
{anomaly} [فیزیک] انحراف از وضعیت عادی
{anomie} [روان شناسی] احساس شخصی حاکی از عدم تعلق به گروه اجتماعی و نیز احساس بیگانگی و ناامیدی در یک فرد یا جامعه به خصوص در اثنای رویدادهایی مانند جنگ و بلایای طبیعی و رکود اقتصادی
{anomie} [روان شناسی] احساس شخصی حاکی از عدم تعلق به گروه اجتماعی و نیز احساس بیگانگی و ناامیدی در یک فرد یا جامعه به خصوص در اثنای رویدادهایی مانند جنگ و بلایای طبیعی و رکود اقتصادی
