Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بی مونس

تلفظ بین المللی : /bi mˈunes/ تلفظ :‌ [bi m'unes]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بی او 209 مونسون
  • بیمون باب
  • بمونس
  • بمونسن
  • بمونسه او
  • پس بمونس
  • پیش بمونس
  • پیش بمونس خار
  • خنه بمونس
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بی مونس. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مونس عربی ) بی دوست و همدم. که هم صحبت ندارد:
افتاده چو زلف خویش در تاب
بی مونس و بی قرار و بی خواب.
نظامی.
رجوع به مونس شود.

فرهنگ فارسی

بی دوست و همدم . که هم صحبت ندارد .

کلمات مرتبط

  • بی او 209 مونسون
  • بیمون باب
  • بمونس
  • بمونسن
  • بمونسه او
  • پس بمونس
  • پیش بمونس
  • پیش بمونس خار
  • خنه بمونس
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات