بی مصرف. [ م َ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + مصرف ) که محل صرف ندارد. که جای بکار رفتن ندارد. || بیفایده و هیچکاره. ( ناظم الاطباء ): آدمی بی مصرف ؛ هیچکاره. کاغذی بی مصرف ؛ بکار نیامدنی. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
که محل صرف ندارد . که جای بکار رفتن ندارد . یا بیفایده و هیچکاره . آدمی بیمصرف هیچکاره کاغذی بیمصرف بکار نیامدنی .
useless (صفت)خنثی، بیهوده، بی مصرف، عاری از فایده، غیر قابل استفاده، غیر ضروری، عاطل، زائد، نا کار، بی فایده، بلا استفاده، عبث، باطلهsodden (صفت)خیس، بی مصرف، نیم پخته، اشباع شده، جوشانده، چروکیده و پژمرده، گیج و کند ذهنbootless (صفت)بیهوده، بی سود، بی مصرف، بی علاج، عاری از فایدهotiose (صفت)مهمل، بی سود، بی مصرف، بی ...