بی قرین. [ ق َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + قرین ) بی مثل و بی نظیر. ( غیاث ) ( آنندراج ). بی شبه. بی مانند. بی همال. بی آور. بی عدیل. بی مثال. ( یادداشت مؤلف ) : ای شهریار بی قرین ای پادشاه پاکدین ای مر ترا داده خدای آسمان ملک زمین.فرخی.تو آسمانی و هنر تو عطارد است وآن بی قرین لقای تو چون ماه آسمان.منوچهری.ای بی قرین ملک که چو تو نیست در جهان کز ملک دیو یکسره خالیست ملکتش.ناصرخسرو.ای ز بتان بی قرین ه...
فرهنگ فارسی
بی مثل و بی نظیر . بی شبه . بی مانند و بی همال . بی آورد . بی عدیل . بی مثال .