بی دانشی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب )بی علمی. نادانی. جهل. ( فرهنگ فارسی معین ). نادانی وکردار نادان و هر چیز نالایق بعمل کسی. غمری. ( ناظم الاطباء ). بیخبری. بی علمی. جهل و نادانی : براه مسیحا بدو دادمش ز بی دانشی روی بگشادمش.فردوسی.مر آن را سکندر همه پاره کردز بی دانشی کار یکباره کرد.فردوسی.فرستاده شهر یاران کشی به غمری کشد این و بی دانشی.فردوسی.ای به بی دانشی شده شب و روزفتنه بر دهر و دهر بر تو بجنگ....