معانی کلمه : بی خواب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
آن که نتواند بخوابد، کسی که به خواب نرود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بیدار . ۲ - آنکه نتواند بخوابد. ۳ - هوشیار .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
watchful (صفت)
دقیق، مواظب، مراقب، پاسدار، بی خواب
unsleeping (صفت)
بی خواب
واژه نامه بختیاریکا
خَو رَم
