معانی کلمه : بی خانمان
فرهنگ عمید
۱. آن که خانه و زندگانی و زن و فرزند ندارد.
۲. آواره، دربه در.
۲. آواره، دربه در.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
بی خانمان به کسانی گفته می شود که خانه و سرپناهی برای زندگی و آسایش ندارند و در گوشه و کنار خیابانها، پارکها و جای های همگانی زندگی می کنند.
wiki: بی خانمان
مترادف و متضاد
آسمانجل، آواره، بیسامان، خاکسترنشین، خانهبهدوش، دربدر ≠ سروساماندار
homeless (صفت)
سرگردان، اواره، غریب، دربدر، بی خانمان، بی مسکن، خانه بدوش، بی مکان و منزل
واژه نامه بختیاریکا
پچ کنده؛ بی سر اَنجُم؛ بی نِسبت
