بیکار. [ ب َ ] (معرب ، اِ) صورتی از پیکار. جنگ . نبرد. ج ، بَیاکیر. (دزی ج 1 ص 126) : بدل گفت اگر جنگجویی کنم به بیکار او سرخرویی کنم . عنصری .بمردان کار و فیلان بیکار درحفظ اطراف و حواشی آن استظهار رفته . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 257). رجوع به پیکار شود....
فرهنگ عمید
کسی که کار، شغل، و پیشه ای ندارد.
فرهنگ معین
(ص مر. ) کسی که کاری ندارد.
فرهنگ فارسی
کسی که کاری ندارد، آنکه شغل وپیشهای ندارد ( صفت ) ۱ - کسی که کاری ندارد بیشغل بی پیشه . ۲ - آنکه منصب و مقامی ندارد . صورتی از پیکار . جنگ . نبرد . جمع : بیاکیر. بی جنگ . بی نبرد .
دانشنامه عمومی
بیکار (اسپانیا). بیکار (اسپانیایی: Vícar) دهستانی در استان آلمریای اسپانیا است. فهرست دهستان های آلمریا در این دهستان ۱۶٬۴۶۴ نفر زندگی می کنند. مساحت این دهستان ۶۴ کیلومتر مربع است.
idle (صفت)سست، بی اساس، تنبل، بیهوده، بی کار، عاطل، بیخود، بی پر و پاunemployed (صفت)بی مصرف، بی کار، بکار بیفتادهbriefless (صفت)بی موکل، بی کار، بی مراجعهworkless (صفت)بی کار، بدون عمل، بی حرفهvacant (صفت)بی کار، خالی، اشغال نشده، بی متصدی، بلاتصدی...