معانی کلمه : بیک
لغت نامه دهخدا
بیک . (اِ) مال . دارائی . (تحفه ٔ اهل بخارا).
بیک . [ ب ُی ْ ی َ ](ع اِ) ج ِ بائک . (منتهی الارب ). رجوع به بائک شود.
فرهنگ معین
(بِ ) [ تر. ] ( اِ. ) = بیگ : ۱ - بزرگ زاده ، شاهزاده . ۲ - رییس قبیله . ۳ - فرماندة سپاه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) عنوانی که بشاهزادگان و نجبا داده میشد . ۲ - امیر قبیله ای کوچک . ۳ - فرمانده سپاه .
جمع بائک
جمع بائک
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱نوک منقار ۲دندان گراز ۳گردوی دراز و لاغر
/bik/ نوک منقار - دندان گراز ۳گردوی دراز و لاغر
