Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بینا

تلفظ بین المللی : /binˈɑ/ تلفظ :‌ [bin'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • بینا علی اکبر
  • بینا محسن
  • بینا بانرجی
  • بینا رای
  • بینا مینه سوتا
  • نرگس بینا
  • توکلی بینا ابوالفضل
  • رصدخانه بینا امریکایی سرو تولولو
  • انتخابات بینا دوره ای
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

بینا. (هزوارش ، اِ) بلغت زند و پازند بمعنی ماه است که بعربی شهر گویند. (برهان ). شهر و ماه . || یک قسم گیاه دراز. (ناظم الاطباء).

بینا. [ ب َ ] (ع اِ) همان بین است که به اشباع فتحه الف پیدا گردیده گویند و بینا نحن کذا. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). || بینا و بینمااز حروف ابتداء است و نزد اصمعی مابعد بینما مجرور باشد به اضافت اگر بجای آن بین راست آید...

فرهنگ عمید

۱. بیننده.
۲. کسی که هر دو چشمش سالم باشد.
۳. [مجاز] آگاه، بصیر.

فرهنگ معین

[ په . ] (ص فا. ) ۱ - بیننده ، بصیر. ۲ - آگاه ، هوشیار.

دانشنامه آزاد فارسی

(یا: افق بینا) نشریۀ دینی، فرهنگی و خبری کلیمیان ایران. ماهنامۀ بینا در فروردین ۱۳۷۸ش با صاحب امتیازی انجمن کلیمیان ایران چاپ و ارگان این انجمن شد. این نشریه زیر نظر شورای سردبیری و مدیرمسئول چاپ و منتشر می شود. بینا بیانگر افکار و اخبار درونی جامعۀ کلیمیان ایران است و علاوه بر خبررسانی به جنبه های هنری، ادبی و علمی نیز می پردازد.wikijoo: بینا...

فرهنگ فارسی

بیننده، کسی که هردوچشمش سالم باشد، آگاه، بصیر
( صفت ) ۱ - بیننده بصیر . ۲ - دیده ور تیز نظر ۳ - آگاه هوشیار .
همان بین است که باشباع فتحه الف پیدا گردیده گویند و بینا نحن کذا . یا بینا و بینما از حروف ابتدائ است و نزد اصمعی مابعد بینما مجرور باشد باضافت اگر بجای آن بین راست آید و نزد غیر اصمعی ما بعد هر دو نیز مرفوع آید بابتدائیت و خبریت .

گویش مازنی

از ارتفاعات بخش یا نه سرواقع در هزار جریب بهشهر

/binaa/ از ارتفاعات بخش یانه سر واقع در هزارجریب بهشهر

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: binā) (به مجاز) آن که توانایی پیش‌بینی و سنجش درستِ امور را دارد ، بصیر ؛ آن که می‌تواند ببیند .

اسم: بینا (دختر) (فارسی) (تلفظ: binā) (فارسی: بينا) (انگلیسی: bina)
معنی: بصیر، بیننده، آگاه، هوشیار، ( به مجاز )، آن که توانایی پیش بینی و سنجش درستِ امور را دارد، آن که می تواند ببیند

مترادف و متضاد

بصیر، دانا، عالم، مبصر ≠ نادان

۱. بصیر، دانا، عالم، مبصر ≠ نادان
۲. بیننده، دیدهور
۳. مستبصر ≠ نابینا، کور، اعمی

perspicacious (صفت)زیرک، تیز هوش، بیناdiscerning (صفت)فهمیده، بیناseeing (صفت)بینا...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی بَصِیرٌ: همیشه بینامعنی یَأْتِ بَصِیراً: بینا می شود (جزمش به دلیل جواب واقع شدن برای جمله قبلی است)معنی مُّبْصِرُونَ: روشنگران - نور دهندگان - بینا کنندگان (جمع اسم فاعل از مصدر ابصار)معنی مُبْصِراً: روشنگر - نور دهنده - درخشنده - واضح و روشن - آنچه سبب بینایی می شود - بینا کننده (اسم فاعل از مصدر ابصار)معنی مُبْصِرَةً: روشنگر - نور دهنده - درخشنده - واضح و روشن - آنچه سبب بینا...

کلمات مرتبط

  • بینا علی اکبر
  • بینا محسن
  • بینا بانرجی
  • بینا رای
  • بینا مینه سوتا
  • نرگس بینا
  • توکلی بینا ابوالفضل
  • رصدخانه بینا امریکایی سرو تولولو
  • انتخابات بینا دوره ای
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات