بیمار. ( ص ) ناتوان و خسته. ( برهان ). ناتوان ومریض. ( انجمن آرا ). مریض. ( شرفنامه منیری ). ناتندرست. دردمند. ناتوان. ناخوش. رنجور. ( ناظم الاطباء ). این لفظ مرکب است از بی ( کلمه نفی ) به اضافه مار، بمعنی صحت و شفا. ( از فرهنگ نظام ). آرنده بیم. بیم آر. ( شرفنامه منیری ). مرکب از «بیم » و «آر» کلمه نسبت و معنای ترکیبی آن ، منسوب به بیم و اطلاق آن بر مرض مجاز است چرا که در مرض بیم مرگ می باشد. ( ...
فرهنگ عمید
ناخوش، دردمند، رنجور، مریض، ناتندرست.
فرهنگ معین
(ص . ) ۱ - مریض ، دردمند. ۲ - ناتوان ، رنجور.
فرهنگ فارسی
← بدحال
رنجور و دردمند، ناخوش، دردمند، رنجور، مریض، ناتندرست ۱ - مریض علیل ناخوش دردمند . ۲ - ناتوان رنجور .