معانی کلمه : بیلک
لغت نامه دهخدا
بیلک . [ب َ ل َ ] (اِخ ) نام امیری از سپاه مُغُلان . (غیاث ).
بیلک . [ ب َ ل َ ] (اِخ ) فیله . در یونانی فیلای نام جزیره ای در جنوب مصر میان نیل ، بالای سد اسوان . بیشتر سال زیر آب است و محل معبد ایسیس (از اوایل دوره ٔ بطالسه ) می باشد. (دائرة المعارف فارسی ).
فرهنگ عمید
منشور پادشاهان؛ قبالۀ خانه و باغ.
نوعی پیکان پَهن یا دوشاخه: ◻︎ همان بیلزن مرد آلتشناس / کند بیلکش را به بیلی قیاس (نظامی۵: ۹۱۵)، ◻︎ وآن دل که در میان دو بیله به کین توست / در وی رسد ز قوس فلک زخم بیلکی (سوزنی: لغتنامه: بیله)
فرهنگ معین
( ~.) (اِمصغ .) 1 - نوعی پیکان شبیه بیل کوچک . 2 - تیر دو شاخه .
(لَ) ( اِ.) 1 - منشور پادشاهان . 2 - قبالة خانه و باغ و مانند آن .
( ~. ) (اِمصغ . ) ۱ - نوعی پیکان شبیه بیل کوچک . ۲ - تیر دو شاخه .
(لَ ) ( اِ. ) ۱ - منشور پادشاهان . ۲ - قبالة خانه و باغ و مانند آن .
(لَ ) ( اِ. ) ۱ - منشور پادشاهان . ۲ - قبالة خانه و باغ و مانند آن .
دانشنامه آزاد فارسی
بَیلک
رجوع شود به:فیلای
رجوع شود به:فیلای
wikijoo: بیلک
فرهنگ فارسی
منشور، پادشاهان، قباله خانه وباغ
( اسم ) ۱ - بیل کوچک . ۲ - نوعی پیکان شبیه بیل کوچک پیکان شکاری . ۳ - تیر دو شاخه.
فیله . در یونانی فیلای نام جزیره ای در جنوب مصر میان نیل بالای سد اسوان . بیشتر سال زیر آب است و محل معبد ایسیس .
( اسم ) ۱ - بیل کوچک . ۲ - نوعی پیکان شبیه بیل کوچک پیکان شکاری . ۳ - تیر دو شاخه.
فیله . در یونانی فیلای نام جزیره ای در جنوب مصر میان نیل بالای سد اسوان . بیشتر سال زیر آب است و محل معبد ایسیس .
