معانی کلمه : بیله
لغت نامه دهخدا
بیلة. [ ل َ] (ع اِمص ) اسم از بول . (منتهی الارب ). کمیزانداختگی . || نوعی کمیز انداختن . (ناظم الاطباء).
بیله . [ ل َ ] (ع اِ) اولین حوضچه ٔ یک چشمه . حوضچه ٔ بالائین چشمه . || ماهی . حوت . (از دزی ج 1 ص 136).
فرهنگ معین
(لِ ) (اِمر. ) ۱ - پیکانی که مانند بیل می ساختند. ۲ - پارو.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پیکانی که مانند بیل سازند . ۲ - پاروی کشتیبانان .
اولین حوضچ. یک چشمه . حوضچ. بالائین چشمه . یا ماهی . حوت .
اولین حوضچ. یک چشمه . حوضچ. بالائین چشمه . یا ماهی . حوت .
دانشنامه عمومی
بیله، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان مریوان در استان کردستان ایران است.
این روستا در دهستان سرکل قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۳۰ نفر (۱۰۴خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان سرکل قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۳۰ نفر (۱۰۴خانوار) بوده است.
wiki: بیله
گویش مازنی
۱بز نر بی شاخ ۲گاو بدون شاخ
/bile/ بز نر بی شاخ - گاو بدون شاخ
واژه نامه بختیاریکا
( بِیلِه ) گروه؛ دسته
