معانی کلمه : بیرنگ
لغت نامه دهخدا
بیرنگ . [رَ ] (اِخ ) برنگ . خلیج برنگ . دریای بیرنگ . باب بیرنگ . (یادداشت مؤلف ). رجوع به برنگ و باب برنگ شود.
مترادف و متضاد
۱. ساده
۲. بدونرنگ ≠ رنگی، ملون

بیرنگ . [رَ ] (اِخ ) برنگ . خلیج برنگ . دریای بیرنگ . باب بیرنگ . (یادداشت مؤلف ). رجوع به برنگ و باب برنگ شود.
۱. ساده
۲. بدونرنگ ≠ رنگی، ملون