معانی کلمه : بیراه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = بیراهه
۲. (صفت ) [مجاز] نامرتبط.
۳. (صفت ) [قدیمی، مجاز] ویژگی کسی که راه را گم کرده باشد، کج رو، گمراه.
۲. (صفت ) [مجاز] نامرتبط.
۳. (صفت ) [قدیمی، مجاز] ویژگی کسی که راه را گم کرده باشد، کج رو، گمراه.
فرهنگ معین
(ص مر. ) ۱ - گمراه ، منحرف از راه . ۲ - بی انصاف . ۳ - آن که کارهای ناشایسته کند.
فرهنگ فارسی
کسی که راه راگم کرده باشد، کجرو، گمراه، بی انصاف
۱ - ( صفت ) آنکه راه را گم کرده باشد منحرف از راه گمراه . ۲ - بی انصاف . ۳ - آنکه کارهای ناشایسته کند . ۴ - خوانندهای که خارج از مقام خواند . ۵- ( اسم ) بیراهه.
۱ - ( صفت ) آنکه راه را گم کرده باشد منحرف از راه گمراه . ۲ - بی انصاف . ۳ - آنکه کارهای ناشایسته کند . ۴ - خوانندهای که خارج از مقام خواند . ۵- ( اسم ) بیراهه.
