Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیر

تلفظ بین المللی : /bˈir/ تلفظ :‌ [b'iR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • بیر گریلز
  • بیر بیکار
  • بیر و بیکار
  • بیر کلان
  • بیر 1611
  • بیر اتیوپی
  • بیر استیرنز
  • بیر باتل کراسینگ ایداهو
  • بیر بالا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

بیر. (اِخ ) آبی است در دیار طی .(از معجم البلدان ). و بیر بدون الف و لام تعریف ، شهری است استوار از نواحی شهرزور. (از معجم البلدان ).

بئر. [ ب ِءْرْ ] (اِخ ) اسم جایی است در زمین موآب که خدا از چاهی که در آنجاست قوم خود اسرائیل را آب داد. و ممکن است همان بئر ایلیم باشد. (از قاموس کتاب مقدس ).

بئر. [ ب ِءْرْ ] (اِخ ...

فرهنگ عمید

بستر؛ رختخواب.

چاه.

۱. صاعقه؛ رعدوبرق.
۲. طوفان.

= ویر۱
⟨ ازبیر: [قدیمی] = ازبر

۱. صاعقه، رعدوبرق.
۲. طوفان.
= ویر۱
* ازبیر: [قدیمی] = ازبر
بستر، رختخواب.

فرهنگ معین

[ ع . بئر ] (اِ.) چاه .

(اِ.) حفظ ، از بر کردن ، حافظه .

(اِ.) جامة خواب ، نهالی و توشک ، بستر.

( اِ.) 1 - رعد و برق . 2 - صاعقه ، طوفان .

(بِ ) [ ع . ] ( اِ. ) چاه . ج . آبار.
(اِ. ) حفظ ، از بر کردن ، حافظه . (اِ. ) جامة خواب ، نهالی و توشک ، بستر. ( اِ. ) ۱ - رعد و برق . ۲ - صاعقه ، طوفان . [ ع . بئر ] (اِ. ) چاه ....

فرهنگ فارسی

( اسم ) چاه . جمع : آبار.
اسم جایی است در زمین مو آب
صاعقه، رعدوبرق، چاه، چاه آب بئار و آبارجمع
( اسم ) چاه بئر
شیمیدان آلمانی بسبب کارهائی که در ترکیبات معطره و رنگهای آلی انجام داد جایز. نوبل را برد ٠

دانشنامه عمومی

تپه و کوه

واحد پول کشور اتیوپی. عدد یک به زبان ترکی.

بیر یعنی حافظه خاطره نوشته مکتوب دبیر کسی که این حافظه را بازگو میکند کسی که نوشته ها را میگوید و بازگو میکند و یاد میدهد دبیره یعنی نوشتار

مختصات: ۲۵°۲۸′۳۹″ شمالی ۵۹°۴۸′۶″ شرقی / ۲۵٫۴۷۷۵۰°شمالی ۵۹٫۸۰۱۶۷°شرقی / 25.47750; 59.80167بیر، روستایی از توابع بخش خفر شهرستان جهرم در استان فارس ایران است.این روستا در دهستان خفر قرار د...

گویش مازنی

بگیر

خاکستر داغ

بگیر امر به گرفتن

/baer/ بگیر امر به گرفتن
/bir/ خاکستر داغ & بگیر

مترادف و متضاد

چاه، چاه آب

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی بِئْرٍ: چاهمعنی مُّعَطَّلَةٍ: تعطیل شده (بئر معطلة یعنی چاهی که دیگر کسی از اهل آبادی کنار آن نمیآید تا آب بردارد ، چون کسی در آبادی نمانده )معنی جُبِّ: چاه (جب به معنای چاهی است که سنگ بست نشده باشد یعنی اطراف و دیوارهاش را با سنگ نچیده باشند ، و اگر سنگ بست باشد آن را بئر طوی گویند و غیابت گودالی را گویند که اگر چیزی در آن قرار گیرد از دور نمودار نمیشود ، و در نتیجه دو کلمه غی...

واژه نامه بختیاریکا

( بِیر ) از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) آرپناهی؛ ( ط ) بابادی عمدتا با لقب عبدالهی

کلمات مرتبط

  • بیر گریلز
  • بیر بیکار
  • بیر و بیکار
  • بیر کلان
  • بیر 1611
  • بیر اتیوپی
  • بیر استیرنز
  • بیر باتل کراسینگ ایداهو
  • بیر بالا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات