معانی کلمه : بیر
لغت نامه دهخدا
بیر. (اِخ ) آبی است در دیار طی .(از معجم البلدان ). و بیر بدون الف و لام تعریف ، شهری است استوار از نواحی شهرزور. (از معجم البلدان ).
بئر. [ ب ِءْرْ ] (اِخ ) اسم جایی است در زمین موآب که خدا از چاهی که در آنجاست قوم خود اسرائیل را آب داد. و ممکن است همان بئر ایلیم باشد. (از قاموس کتاب مقدس ).
فرهنگ عمید
بستر؛ رختخواب.
چاه.
۱. صاعقه؛ رعدوبرق.
۲. طوفان.
= ویر۱
〈 ازبیر: [قدیمی] = ازبر
۱. صاعقه، رعدوبرق.
۲. طوفان.
= ویر۱
* ازبیر: [قدیمی] = ازبر
بستر، رختخواب.
۲. طوفان.
= ویر۱
* ازبیر: [قدیمی] = ازبر
بستر، رختخواب.
فرهنگ معین
[ ع . بئر ] (اِ.) چاه .
(اِ.) حفظ ، از بر کردن ، حافظه .
(اِ.) جامة خواب ، نهالی و توشک ، بستر.
( اِ.) 1 - رعد و برق . 2 - صاعقه ، طوفان .
(بِ ) [ ع . ] ( اِ. ) چاه . ج . آبار.
فرهنگ فارسی
( اسم ) چاه . جمع : آبار.
اسم جایی است در زمین مو آب
اسم جایی است در زمین مو آب
صاعقه، رعدوبرق، چاه، چاه آب بئار و آبارجمع
( اسم ) چاه بئر
شیمیدان آلمانی بسبب کارهائی که در ترکیبات معطره و رنگهای آلی انجام داد جایز. نوبل را برد ٠
( اسم ) چاه بئر
شیمیدان آلمانی بسبب کارهائی که در ترکیبات معطره و رنگهای آلی انجام داد جایز. نوبل را برد ٠
دانشنامه عمومی
تپه و کوه
واحد پول کشور اتیوپی. عدد یک به زبان ترکی.
بیر یعنی حافظه خاطره نوشته مکتوب دبیر کسی که این حافظه را بازگو میکند کسی که نوشته ها را میگوید و بازگو میکند و یاد میدهد دبیره یعنی نوشتار
گویش مازنی
بگیر
خاکستر داغ
بگیر امر به گرفتن
/baer/ بگیر امر به گرفتن
/bir/ خاکستر داغ & بگیر
مترادف و متضاد
چاه، چاه آب
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( بِیر ) از قرن 8 بزرگترین واحد ایل بختیاری از تیره تبدیل به طایفه گردید. چهارلنگ و هفت لنگ تعریف شد و از آن تاریخ تحولات زیادی در زمینه جغرافیا، تقسیمات بصورت مداوم بوجود آمد. بدین سبب هنوز اجماعی بر روی چارت بختیاری وجود ندارد. برآیند نظریات متعدد از میان کتب و ماخذ شفاهی بدین گونه می باشد. ( تش ) ( ت ) آرپناهی؛ ( ط ) بابادی عمدتا با لقب عبدالهی
