معانی کلمه : بیدل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. ترسو.
۲. دلتنگ، افسرده.
۳. دلداده، دلباخته، عاشق، شیدا.
۴. بی صبر، بی قرار.
۲. دلتنگ، افسرده.
۳. دلداده، دلباخته، عاشق، شیدا.
۴. بی صبر، بی قرار.
فرهنگ معین
(دِ ) (ص مر. ) ۱ - آزرده . ۲ - عاشق ، دلداده .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: bi del) (در قدیم) (به مجاز) دل داده ، عاشق ؛ (در اعلام) ابوالمعالی میرزا عبدالقادر بن عبدالخالق شاعر قرنِ دوازدهم هجری قمری .
