Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بیداد

تلفظ بین المللی : /bˈidɑd/ تلفظ :‌ [b'idAd]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • بیداد مند
  • بیداد و داد
  • بیداد وند
  • بیداد پیشه
  • بیداد کار
  • بیداد کردن
  • بیداد کرده
  • بیداد کش
  • بیداد کشی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

بیداد. (اِخ ) نام شهری است از ترکستان و پادشاه آن شهر کافور نام جادویی بوده آدمیخوار. رستم او را گرفت و کشت و آن شهر را مفتوح ساخت . (برهان ) (آنندراج ). نام شهری در ترکستان .(ناظم الاطباء). نام شهری بود از ترکستان و حصاری بود محکم که کافور نامی جادوی بدخوی آدمی خوار مردم آزاردر آن مستولی بود و رستم زال بدانجا رسیده او را گرفته کشت و شهر و قلعه را مفتوح ساخت . (انجمن آرا):دژی بود، از مردم آباد بود...

فرهنگ عمید

۱. ستم؛ ظلم؛ تعدی.
۲. (موسیقی) گوشه‌ای در دستگاه همایون.
۳. (اسم، صفت) [قدیمی] = بیدادگر: ◻︎ رها کن ظلم و عدل‌وداد بگزین / که باشد بی‌گمان بیداد، بی‌دین (ناصرخسرو: لغت‌نامه: بی‌داد).
⟨ بیداد کردن: (مصدر لازم) ظلم کردن؛ ستم کردن.

۱. ستم، ظلم، تعدی.۲. (موسیقی ) گوشه ای در دستگاه همایون.۳. (اسم، صفت ) [قدیمی] = بیدادگر: رها کن ظلم و عدل وداد بگزین / که باشد بی گمان بیداد، بی...

فرهنگ معین

[ په . ] ( اِ. ) ستم ، ظلم .

فرهنگ فارسی

ستم، ظلم، تعدی
( صفت ) ستم و ظلم مقابل داد عدل .
نام شهری است از ترکستان و پادشاه آن شهر کافور نام جادویی بوده آدمیخوار رستم او را گرفت و کشت و آن شهر را مفتوح ساخت ٠

دانشنامه عمومی

آلبوم بیداد یکی از آثار محمد رضا شجریان است که در سال ۱۳۶۴ منتشر شد.این آلبوم از دو بخش تشکیل شده که بخش اول در دستگاه همایون و با آهنگ سازی پرویز مشکاتیان و بخش دوم در همایون و شور و با نوازندگی تار توسط غلامحسین بیگجه خانی است.پرویز مشکاتیان: سنتورمحمدرضا لطفی: تارناصر فرهنگ فر: تمبکارسلان کامکار: بربطاردشیر کامکار: کمانچهجمشید عندلیبی: نیزیدالله طلوعی: تارفرخ مظهری: بم تارتکنواز آواز: پرویز مشک...

مترادف و متضاد

اعتساف، بی‌حسابی، جور، ستم، ستمگری، ظلم ≠ داد، عدل

cruelty (اسم)خشونت، ظلم، ستم، ستمگری، بیدادoutcry (اسم)حراج، فریاد، بیداد، غریو، دادoppression (اسم)تعدی، جور، حیف، فشار، افسردگی، ظلم، ستم، بیدادinjustice (اسم)ستیز، حیف، ظلم، ستم، ستمگری، بیداد، بی عدالتی، بی انصافی...

واژه نامه بختیاریکا

ظلم گِرُو

کلمات مرتبط

  • بیداد مند
  • بیداد و داد
  • بیداد وند
  • بیداد پیشه
  • بیداد کار
  • بیداد کردن
  • بیداد کرده
  • بیداد کش
  • بیداد کشی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات