معانی کلمه : بیخردی
لغت نامه دهخدا
دشمنی کردن با مرد چنان بیخردی است
خرد دشمن او در سخن مضمر اوست .
منگر سوی گروهی که چو مستان از خلق
پرده بر خویشتن از بیخردی می بدرند.
مترادف و متضاد
ناآگاهی، جهالت، جهل، نادانی ≠ خردمندی، فرزانگی

ناآگاهی، جهالت، جهل، نادانی ≠ خردمندی، فرزانگی