معانی کلمه : بیختن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
چیزی را در غربال یا موبیز ریختن و تکان دادن که نرمۀ آن بیرون بیاید و نخاله اش باقی بماند، چیزی را غربال کردن، چیزی را از موبیز رد کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - الک کردن ، ۲ - غربال کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( بیخت بیزد خواهد بیخت ببیز بیزنده بیخته ) چیزی را از غربال گذراندن نرم. چیزی را از مو بیز بیرون کردن .
مترادف و متضاد
از موبیز رد کردن، الک کردن، غربال کردن
sift (فعل)
الک کردن، وارسی کردن، غربال کردن، بیختن
