کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بکلی | کلماتور
معانی کلمه : بکلی
تلفظ بین المللی :
/bekˈoli/
تلفظ :
[bek'oli]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بکلی تحلیل رفته
بکلی خیره کردن
بکلی نابود کردن
بکلی ایست ساسکس
بکلی جانکشن ویرجینیای غربی
بکلی ویرجینیای غربی
الا بکلی
جان جی بکلی
فرودگاه یادبود شهرستان بکلی رالی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بکلی. [ ب ِ ک ُل ْ لی ] ( ق مرکب ) تمام. تمام و کمال. کلاً. تماماً. بالمره :
ما بمردیم و بکلّی کاستیم
بانگ حق آمد همه برخاستیم.
مولوی.
و رجوع به کل شود.
فرهنگ معین
(بِ کُ لّ ) [ فا - ع . ] (ق مر. ) کلاً، تماماً.
فرهنگ فارسی
کلا تماما تمام .
دانشنامه عمومی
بکلی (به انگلیسی: Beckley) یک روستا در بریتانیا است که در Beckley and Stowood واقع شده است. بکلی ۶۰۸ نفر جمعیت دارد.
Beckley and Stowood
SP5611
wiki:
بکلی
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
sheer (قید)یک راست، بکلی، بطور عمودیexactly (قید)عینا، یکسره، کاملا، بدرستی، بکلی، چنین استquite (قید)واقعا، تماما، کاملا، بکلیthroughout (قید)تماما، سراسر، سرتاسر، بکلی، از درون و بیرونutterly (قید)کاملا، بکلی، جمعا، مطلقا...
کلمات مرتبط
بکلی تحلیل رفته
بکلی خیره کردن
بکلی نابود کردن
بکلی ایست ساسکس
بکلی جانکشن ویرجینیای غربی
بکلی ویرجینیای غربی
الا بکلی
جان جی بکلی
فرودگاه یادبود شهرستان بکلی رالی
نظرات