Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بچه

تلفظ بین المللی : /batʃtʃˈeː/ تلفظ :‌ [batStS'e:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاد
  • بَچَه
  • بچه خانی
  • بچه خوان
  • بچه خوانی
  • بچه زایی
  • بچه سقا
  • بچه عوضی
  • بچه های اب
  • بچه های بهشت
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بچه . [ ب ِ چ ِ ] (ادوات استفهام ) (ب + چه ) کدام . بکدام . (ناظم الاطباء).

بچه. [ ب ِ چ ِ ] ( ادوات استفهام ) ( ب + چه ) کدام. بکدام. ( ناظم الاطباء ).بچه. [ ب َ چ َ / چ ِ / ب َچ ْ چ َ / چ ِ ] ( اِ ) کودک. طفل. ولید. زاک. صبی. طفل و بچه آدمی و حیوان. ( از آنندراج ). ولد. فرزند. ( فرهنگ شعوری ). ولیده. کودک نارسیده. کر. کره. بره. نتاج. نتیجه. زائیده انسان ...

فرهنگ عمید

۱. کودک، طفل.
۲. فرزند.
۳. (صفت ) [مجاز] کم تجربه، خام.

فرهنگ معین

(بَ چِّ ) ( اِ. ) ۱ - کودک ، طفل . ۲ - فرزند.

فرهنگ فارسی

کودک، طفل، فر ند، بچگان جمع( اسم ) ۱ - کودک طفل . ۲ - فرزند. جمع : بچگان . یا بچ. خور جواهر معدنی از لعل یاقوت طلا نقره و غیره . یا بچ. خورشید . یا بچ. خونین اشک گلگون . یا بچ. طاوس علوی. ۱- آفتاب. ۲ - روز روشن. ۳ - آتش. ۴- لعل . ۵- یاقوت . یا بچ. کو شخصی که او را در طفلی از رهگذر برداشته باشند لقیط . یا بچ. نو. ۱ - حادثهای که تازه بهم رسیده باشد . ۲ - نتیج. هر چیز. ۳ - شاخ. تازه. ۴- شکوف. نورسته....

دانشنامه عمومی

بچه (ابهام زدایی). بچه، به انسان خردسال (دختر و پسر) گفته می شود.بچه (فیلم ۲۰۰۰)بچه (فیلم ۲۰۰۵)بچه (فیلم ۲۰۱۰)بچه همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:wiki: ۲۰۰۵ و محصول مشترک کشورهای بلژیک و فرانسه است. این فیلم در همین سال برندهٔ جایزهٔ نخل طلایی از جشنوارهٔ فیلم کن شد.وب گاه IMDBwiki: بچه (فیلم ۲۰۰۵) بچه (فیلم ۲۰۱۰). بچه (انگلیسی: The Kid) یک فیلم در سبک درام و زندگی نامه ای ...

گویش اصفهانی

تکیه ای: vač(č)a
طاری: vač(č)a
طامه ای: vač(č)a
طرقی: vač(č)a
کشه ای: vač(č)a
نطنزی: vač(č)a

مترادف و متضاد

اسم ≠ کبیر

اندک‌سال، خردسال، صغیر، طفل، فرزند، کم‌سال، کم‌سن، کودک، نابالغ، نارسیده، نوباوه، نوزاد ≠ همکار، هم‌شاگردی، رفیق

۱. اندکسال، خردسال، صغیر، طفل، فرزند، کمسال، کمسن، کودک، نابالغ، نارسیده، نوباوه، نوزاد ≠ کبیر
۲. جوان، بالغ
۳. مرد
۴. پیر
۵. همکار، همشاگردی، رفیق
۶. کمتجربه، ناپخته
۷. شاخهتازه، نهال نورسته
۸. پاجوش

native (اسم)بچه...

کلمات مرتبط

  • بَچَه
  • بچه خانی
  • بچه خوان
  • بچه خوانی
  • بچه زایی
  • بچه سقا
  • بچه عوضی
  • بچه های اب
  • بچه های بهشت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات