معانی کلمه : بچه
لغت نامه دهخدا
بچه . [ ب ِ چ ِ ] (ادوات استفهام ) (ب + چه ) کدام . بکدام . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. کودک، طفل.
۲. فرزند.
۳. (صفت ) [مجاز] کم تجربه، خام.
۲. فرزند.
۳. (صفت ) [مجاز] کم تجربه، خام.
فرهنگ معین
(بَ چِّ ) ( اِ. ) ۱ - کودک ، طفل . ۲ - فرزند.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: vač(č)a
طاری: vač(č)a
طامه ای: vač(č)a
طرقی: vač(č)a
کشه ای: vač(č)a
نطنزی: vač(č)a
مترادف و متضاد
اسم ≠ کبیر
اندکسال، خردسال، صغیر، طفل، فرزند، کمسال، کمسن، کودک، نابالغ، نارسیده، نوباوه، نوزاد ≠ همکار، همشاگردی، رفیق
۱. اندکسال، خردسال، صغیر، طفل، فرزند، کمسال، کمسن، کودک، نابالغ، نارسیده، نوباوه، نوزاد ≠ کبیر
۲. جوان، بالغ
۳. مرد
۴. پیر
۵. همکار، همشاگردی، رفیق
۶. کمتجربه، ناپخته
۷. شاخهتازه، نهال نورسته
۸. پاجوش
