معانی کلمه : بورانی
لغت نامه دهخدا
بورانی . (ص نسبی ) منسوب به پوراندخت پرویز. (مهذب الاسماء).
بورانی . [ ب ُ وَ ] (ص نسبی )انتسابی است به پیشه ٔ حصیربافی . (الانساب سمعانی ).
بورانی . [ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به بورا قریه ای است نزدیک عکبراء. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
غذایی که از اسفناج یا بادمجان، ماست، و سیر تهیه می شود.
فرهنگ معین
(اِمر. ) نان خورشی که از اسفناج و کدو و بادنجان با ماست و کشک درست کنند.
فرهنگ فارسی
خوراکی که ازاسفناج پخته درست میشود
( صفت اسم ) نان خورشی که از اسفناج و کدو و بادنجان با ماست و کشک سازند .
( صفت اسم ) نان خورشی که از اسفناج و کدو و بادنجان با ماست و کشک سازند .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
ماستی که با برخی از سبزی ها به ویژه نعناع و اسفناج مخلوط ...
/booraani/ ماستی که با برخی از سبزی ها به ویژه نعناع و اسفناج مخلوط شود
