معانی کلمه : بور
لغت نامه دهخدا
بور. (ع اِ) ج ِ بوار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بور. [ ب َ / ب ُ] (ع اِ) ج ِ بائر. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
عنصر غیرفلز، جامد، و تیرهرنگ به شکل گَرد یا کریستال که ترکیبات آن دارای خواص فلزات و شبهفلزات است و در ساخت آلیاژهای سخت و رآکتورهای هستهای به کار میرود.
فرهنگ معین
[ په . ] (ص . ) ۱ - سرخ کم رنگ . ۲ - اسب سرخ . ۳ - کسی که از عهده انجام کار برنیامده و شرمنده شده باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
رنگ طلایی، زردیاسرخ کم رنگ، اسب سرخ رنگ
( اسم ) آلتی از آلات موسیقی قدیم .
دهی از دهستان طبس مسینا است که در بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع است .
( اسم ) آلتی از آلات موسیقی قدیم .
دهی از دهستان طبس مسینا است که در بخش درمیان شهرستان بیرجند واقع است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
باور
دورشو برو
دمق – کنفت
۱ببر خزری ۲ببر
۱شخم زدن شالی زار ۲شخم نخست
زمینی که چندسال شخم نشده باشد
۱رنگ زرد مایل به سرخ ۲موی خرمایی رنگ ۳گیاه تمشک
ببر از گوشت خواران و گربه سانان بزرگ جنگل های البرز مرطوب ...
گویش دزفولی
باور
گویش بختیاری
1. بور، قهوهاى کمرنگ؛ 2. خجالت، شرمسارى.
مترادف و متضاد
صفت
باور
برزخ
دماغسوخته
سرخ، قرمزرنگ
خجل، شرمنده، خجلتزده
۱. سرخ، قرمزرنگ
۲. برزخ
۳. دماغسوخته
۴. خجل، شرمنده، خجلتزده
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
قرمز کم رنگ
