بور. (ع اِ) ج ِ بوار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بور. [ ب َ / ب ُ] (ع اِ) ج ِ بائر. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
عنصر غیرفلز، جامد، و تیرهرنگ به شکل گَرد یا کریستال که ترکیبات آن دارای خواص فلزات و شبهفلزات است و در ساخت آلیاژهای سخت و رآکتورهای هستهای به کار میرود.
باور
دورشو برو
دمق – کنفت
۱ببر خزری ۲ببر
۱شخم زدن شالی زار ۲شخم نخست
زمینی که چندسال شخم نشده باشد
۱رنگ زرد مایل به سرخ ۲موی خرمایی رنگ ۳گیاه تمشک
ببر از گوشت خواران و گربه سانان بزرگ جنگل های البرز مرطوب ...
باور
1. بور، قهوهاى کمرنگ؛ 2. خجالت، شرمسارى.
صفت
باور
برزخ
دماغسوخته
سرخ، قرمزرنگ
خجل، شرمنده، خجلتزده
۱. سرخ، قرمزرنگ
۲. برزخ
۳. دماغسوخته
۴. خجل، شرمنده، خجلتزده