معانی کلمه : بودنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. درخور بودن.
۲. آنچه وجود داشته باشد.
۳. [قدیمی] قضاوقدر، سرنوشت.
۲. آنچه وجود داشته باشد.
۳. [قدیمی] قضاوقدر، سرنوشت.
فرهنگ معین
(دَ )( اِ. )۱ - پیشامد،ماجرا. ۲ - سرنوشت .
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) در خور بودن لایق بودن . ۲ - ( اسم ) چیزی که وجود داشته باشد موجود مکون . ۳ - ممکن مقابل واجب . ۴ - ماهیت ۵ - آینده . ۶ - حادثه .
