معانی کلمه : بهتر
لغت نامه دهخدا
بهتر. [ ب َ ت َ ] (ع اِ) دروغ . (ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). رجوع به بهتره شود.
بهتر. [ ب ُ ت ُ ] (ع ص ) مرد کوتاه . ج ، بَهاتِر. (منتهی الارب ) (از مهذب الاسماء) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ). مرد کوتاه و زن کوتاه . (از ناظم الاطباء). مؤنث : بُهتُرَة. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد) (آنندراج ).
فرهنگ عمید
خوب تر، نیکوتر.
فرهنگ معین
(بِ تَ ) (ص تف . ) ۱ - نیکوتر، خوب تر. ۲ - زیباتر، جمیل تر. ۳ - شایسته تر، لایق تر. ۴ - با کیفیت خوب تر.
فرهنگ فارسی
۱ - نیکوتر خوبتر : ( این جنس بهتر از آن دیگری است . ) ۲ - زیباتر جمیلتر. ۳ - شایسته تر.
دروغ .
دروغ .
مترادف و متضاد
better (صفت)
برتر، بهتر، بیشتر، خوبتر، نیکوتر، چیز بهتر، افضل
