بنیان . [ ب َ ] (ع اِ) (از «ب ن ن ») کار. (منتهی الارب ). کار و کسب . (ناظم الاطباء). || گویایی بد. (منتهی الارب ). سخن بد. (ناظم الاطباء).
بنیان . [ ب ُ ](اِخ ) نام حوض نعمان است . و آن برکه ای بوده آب آن در نهایت شوری و تلخی و به برکت قدوم سرور کاینات آب آن شیرین شد. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ).
۱گذاردن – قرار دادن – گذاشتن ۲سپوختن
بنیاد
تاسیس
اساس، بن، مناط
بنیاد، پایه، پی، شالوده، مبنا
۱. اساس، بن، مناط
۲. بنیاد، پایه، پی، شالوده، مبنا
۳. تاسیس
بنیاد