Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بنو

تلفظ بین المللی : /bˈanuː/ تلفظ :‌ [b'anu:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیدانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • بنو اماجور
  • بنو صباح
  • بنو منجم
  • بنو سرخ
  • بنو ابی ربیعه
  • بنو اجرم
  • بنو اخیاف
  • بنو الاشراط
  • بنو الاصفر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیدانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

بنو. [ ب َ ] (ع اِ) ج ِ ابن . پسران و اخلاف . (ناظم الاطباء).

بنو. [ب َ ] (اِ) خرمن هر چیز را گویند اعم از گندم و جو وکاه و غیر آن . (برهان ) (آنندراج ). خرمن و غله ٔ دروکرده ٔ توده نموده . (ناظم الاطباء). رجوع به بنوه شود.

بنو. [ب َ ] ( اِ ) خرمن هر چیز را گویند اعم از گندم و جو وکاه و غیر آن. ( برهان ) ( آنندراج ...

فرهنگ عمید

۱. خرمن، خرمن گندم یا جو.
۲. تودۀ چیزی.
۳. غله.

فرهنگ معین

(بُ ) ( اِ. ) = بنوه : خرمن گندم و جو و کاه و مانند آن .

فرهنگ فارسی

خرمن، خرمن گندم یاجو، توده چیزی، غله، بنوه
( اسم ) ۱ - غل. درو کرد. توده ساخته خرمن گندم و جو و کاه و مانند آن . ۲ - غله .

دانشنامه عمومی

بنو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:بنو (بندرعباس)بنو (چابهار)بنو (خمیر)بنو (دشتی)بنو (لارستان)بنو (لامرد)wiki: ایران است.این روستا در دهستان سیاهو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.wiki: بخش اشکنان شهرستان لامرد در استان فارس ایران است.این روستا در دهستان کال قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۳ نفر...

گویش مازنی

۱پایین مزرعه و زمین و یا آبادی ۲آبی که از پایین مزرعه خارج ...

/ben o/ پایین مزرعه و زمین و یا آبادی - آبی که از پایین مزرعه خارج شود

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] بَنو/ بنی، واژه ای عربی  به معنای پسران، فرزندان، پسرِ پسر و نوادگانِ دورتر و در اصطلاح به معنای قبیله ، طائفه ، قوم و خاندان می باشد.این واژه در حالت رفعی «بنون» و در حالت نصبی و جرّی «بنین» است که طبق قواعد نحو «ن» آخر آن در حالت اضافه حذف می شود.ریشه بنوبه نظر بیش تر نحویان ، بنو/بنی جمع مذکر سالمِ «ابن» است، اما به نظر برخی جمع مکسّر ملحق به جمع سالم است، هرچند بیش تر نحویان، «ابناء...

واژه نامه بختیاریکا

( بَنَو ) از گونه های درختان سخت چوب؛ وَن؛ درخت زبان گنجشک
( بِنُو ) نوبت چوپانی
( بِنُو ) نوبت

کلمات مرتبط

  • بنو اماجور
  • بنو صباح
  • بنو منجم
  • بنو سرخ
  • بنو ابی ربیعه
  • بنو اجرم
  • بنو اخیاف
  • بنو الاشراط
  • بنو الاصفر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات