معانی کلمه : بنه
لغت نامه دهخدا
بنه . [ ب َن ْ ن َ ] (ع اِ) بوی پشکل آهوان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || بوی خوش و ناخوش . ج ، بنان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (بحرالجواهر) (ازاقرب الموارد). بوی خوش . ج ، بنان . (مهذب الاسماء).
فرهنگ عمید
۱. بار و اسباب سفر.
۲. [قدیمی] جا؛ مکان.
۳. [قدیمی] خانه.
۴. [قدیمی] رخت؛ لباس.
۵. [قدیمی] مال؛ دارایی.
۱. گیاهی درختی شبیه درخت پسته که از تنۀ آن سقز و از گُل و برگ آن رنگ سرخی بهدست میآید که در رنگرزی به کار میرود؛ بنگلک؛ چاتلانقوش؛ سقز.
۲. میوۀ این درخت که از آن ترشی درست میکنند و دارای دانۀ روغنی است.
فرهنگ معین
(بَ نَ یا نِ) (اِ.) طناب باریک .
( ~.) (اِمر.) بیخ درخت ، اصل ، ریشه .
(بُ نِ) [ په . ] (اِمر.) 1 - بار و اسباب سفر. 2 - مال ، دارایی . 3 - زاد، توشه . 4 - جفت . 5 - رخت و لباس . 6 - لانه و آشیانه مرغ . 7 - خانه ، شبستان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
زمین
(مازنی) [بِنِه] زمین (اسم)؛ زمین گذاشتن (فعل).
گویش مازنی
زمین
بهانه
بن بنه
اتراق گاه
۱باشگاه ۲آغل
۱بیفت ۲بخواب
۱باربنه ۲مسکن
بوته ی پیاز یا سیب زمینی و مانند آن
مترادف و متضاد
زمین
اثاث، اثاثیه
اصل، بیخ، ریشه
بار، توشه، زادراه
خانه، آشیانه، منزل
مایملک، مال، دارایی
وسایل، تدارکات، آذوقه
جا، یرد، منزلگاه، مکان
موخره سپاه، موخرهالجیش
واژه نامه بختیاریکا
( بِنِه ) بگزار
( بُنِه ) ریشه؛ بوته
( بَنِه ) وسیله توری بافته شده از موی بز برای حمل محصول به خرمن
