کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : بندد
تلفظ بین المللی :
/bˈandad/
تلفظ :
[b'andad]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
بندد کتن
کسی که شرط می بندد
خدا گر ز حکمت بندد دری به رحمت گشاید در دیگری
دیوار پشت بنددار
کله بنددار
بنددار کردن
پشت بنددار
بنددر
بنددزد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بندد. [ ب ُ دَ ] ( اِ ) اصل و بنیاد هر چیز. ( برهان ) ( آنندراج ). بنداد و بنلاد و اصل هر چیزی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بنداد و بنیاد و بنلاد شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بنیاد اساس . ۲ - اصل هر چیز. ۳ - پشتیبان .
کلمات مرتبط
بندد کتن
کسی که شرط می بندد
خدا گر ز حکمت بندد دری به رحمت گشاید در دیگری
دیوار پشت بنددار
کله بنددار
بنددار کردن
پشت بنددار
بنددر
بنددزد
نظرات