بنا نهادن. [ ب ِ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) بنیان گذاشتن. پی افکندن : نور چشمم بنانهاده تست دل و جان هر دو بازداده تست.نظامی.ملک کیخسرو چون بکوه اندس و ماهین رسید، دیه قردین بنا نهاد. ( تاریخ قم ص 81 ).چنانکه صاحب فرخنده خوی مجدالدین که بیخ اجر نشاند و بنای خیر نهاد.سعدی.|| قرار گذاشتن. || معمول ساختن. ساختن. مرسوم کردن....
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - ساختمان کردن . ۲ - قرار گذاشتناساس نهادن .
مترادف و متضاد
ساختن، ساختمان کردن، عمارت کردن ≠ ویران کردن، خراب کردن
۱. ساختن، ساختمان کردن، عمارت کردن ≠ ویران کردن، خراب کردن ۲. بنیاد گذاشتن، بنیان نهادن ۳. تاسیس کردن ۴. اساس قرار دادن، بنا قراردادن ۵. قرار گذاشتن