معانی کلمه : بنام
لغت نامه دهخدا
بنام . [ ب َ ] (ع اِ) همان بنان است که سر انگشت باشد. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. نامی، مشهور، معروف.
۲. هم نام.
۲. هم نام.
فرهنگ معین
(بِ ) (ص . )۱ - همنام . ۲ - معروف ، مشهور.
فرهنگ فارسی
نامی، مشهور، معروف، به معنی همنام هم گفته شده
( صفت ) ۱ - همنام آداش . ۲ - نامی مشهور بانام .
( صفت ) ۱ - همنام آداش . ۲ - نامی مشهور بانام .
گویش مازنی
بندام
/bannaam/ بندام
مترادف و متضاد
بلندآوازه، سرشناس، شهیر، مشهور، معروف، نامآور، نامدار، نامور، نامی ≠ گمنام
namely (قید)
یعنی، برای مثال، بنام، به عبارت دیگر، با ذکر نام
واژه نامه بختیاریکا
به نُم
