معانی کلمه : بم
لغت نامه دهخدا
بم . [ ب ُم م ] (ع اِ) بوم ، که جغد باشد. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از قاموس ).
بم . [ ب ِ م َ ] (ع حرف جر + اسم ) (از: حرف جر «ب » + اسم استفهام ما). مخفف بما. به چه ؟ (ترجمان القرآن جرجانی ). چگونه و به چه وضع؟ (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. (فیزیک ) ویژگی صدای کم فرکانس.
۲. (موسیقی ) ویژگی صوت پایین.
۳. (اسم ) صدایی با این ویژگی.
۲. (موسیقی ) ویژگی صوت پایین.
۳. (اسم ) صدایی با این ویژگی.
فرهنگ معین
(بَ ) ( اِ. ) صدای درشت و خشن آدمی و ساز. مق . زیر.
فرهنگ فارسی
ویژگی صدای کلفت یا کم بسامد
دانشنامه عمومی
اصطلاحی در نواختن ضرب زورخانه ای
نقل قول
گویش مازنی
بالا
/bem/ بالا
جملات نمونه
بم کردن
to lower, to make bass, to make low
مترادف و متضاد
بالا
صدایخشن، صدایکلفت ≠ زیر
۱. صدایخشن، صدایکلفت ≠ زیر
۲. صوت کمفرکانس ≠ زیر
