معانی کلمه : بلوک
لغت نامه دهخدا
بلوک . [ ب ُ ] (اِ) پشکل شتر. (برهان ). البعر؛ شتر بلوک انداختن . (تاج المصادر بیهقی ). اللقع؛ انداختن شتربلوک و جز آن . || نشانه ٔ تیر. (اوبهی ).
فرهنگ عمید
تکوک#NAME?
توده؛ دسته.
ناحیهای شامل چند ده؛ دهستان؛ ولایت.
فرهنگ معین
(بُ لُ) ( اِ.) 1 - ناحیه ای شامل چند قریه و ده . 2 - جماعت ، دسته .
( ~.) [ فر. ] ( اِ.) 1 - چند کشور متحد که دارای مرام و روش سیاسی یکسان باشند. 2 - قطعة زمین . 3 - قطعه ای از مصالح ساختمانی . 4 - ظرفی که در آن شراب خورند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) جماعت دسته . یا بلوک بلوک . دسته دسته قسمت قسمت .
ده از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت . آب از قنات . محصول غلات و خرما .
ده از دهستان سبزواران بخش مرکزی شهرستان جیرفت . آب از قنات . محصول غلات و خرما .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
تال مال
/belook/ تال مال
مترادف و متضاد
قطعه
دهستان
جماعت، دسته، گروه
قسمت، منطقه، ناحیه
ردیفساختمانهای موازی
قطعات سنگ یا سیمان، تابوک
۱. قسمت، منطقه، ناحیه
۲. قطعه
۳. دهستان
۴. جماعت، دسته، گروه
۵. قطعات سنگ یا سیمان، تابوک
۶. ردیفساختمانهای موازی
