معانی کلمه : بله
لغت نامه دهخدا
بلة. [ ب ُل َ ] (ع اِ) پشتاره ٔ کلان از هیزم . (منتهی الارب ). بسته ٔ هیزم . || دسته ٔ سبزی . (ناظم الاطباء).
بلة. [ب ِل ْ ل َ ] (ع مص ) تر کردن به آب . (منتهی الارب ). مرطوب کردن . (از اقرب الموارد). || دادن و بخشیدن . (از اقرب الموارد). بَل ّ. و رجوع به بل شود.
فرهنگ عمید
آری؛ بلی.
ابله#NAME?
= ابله
آری، بلی.
آری، بلی.
فرهنگ معین
(بَ لِ) (ق .) آری ، بلی .
(بُ لْ) [ ع . ] ( اِ.) ابله ، کم خردان .
(بَ لِ ) (ق . ) آری ، بلی .
(بُ لْ ) [ ع . ] ( اِ. ) ابله ، کم خردان .
(بُ لْ ) [ ع . ] ( اِ. ) ابله ، کم خردان .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
آره، آری، بلی، نعم، ها ≠ خیر، نه
ابله، سادهدل، کانا، کمخرد، کمهوش، کودن، نادان ≠ عاقل
واژه نامه بختیاریکا
( بِلِه * ) چوب خشک برخی از بته های خشک وکم پشت
ها
ها؛ اِرَی؛ هَرَی؛ هره
ها
ها؛ اِرَی؛ هَرَی؛ هره
