کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بلا-جواب | کلماتور
معانی کلمه : بلا جواب
تلفظ بین المللی :
/bˈalɑ dʒˈavɑb/
تلفظ :
[b'alA dZ'avAb]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
لافکادیو شیری که جواب گلوله را با گلوله داد
بلاجواب
بلاجواب گذاشتن
بلن جاب
بقا بر جنابت
بلا
بلا دریاچه
بلا اثر کردن
بلا انقطاع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بلاجواب. [ ب ِ ج َ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + جواب ) بدون جواب. بی پاسخ. ( فرهنگ فارسی معین ).
- بلاجواب گذاشتن ؛ جواب ندادن. پاسخ ندادن ، خاصه نامه و مکتوبی را. مهمل گذاشتن.
فرهنگ فارسی
بدون جواب بی پاسخ : نامه برادرش را بلا جواب گداشت .
بدون جواب ٠ بی پاسخ ٠
کلمات مرتبط
لافکادیو شیری که جواب گلوله را با گلوله داد
بلاجواب
بلاجواب گذاشتن
بلن جاب
بقا بر جنابت
بلا
بلا دریاچه
بلا اثر کردن
بلا انقطاع
نظرات