بلاق . [ ب ِ ] (اِخ ) شهری است در انتهای عمل صعید و ابتدای بلاد نوبة، چون مرز و سرحدی بین آن دو. (از معجم البلدان ) (از مراصد).
بلاق . [ ب ُ ] (ترکی ، اِ) بولاق . بلاغ . چشمه ٔ آب ، از لغات ترکی است . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). در اسامی امکنه ترکیب شود مانند ساوجبلاق . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بلاغ شود. || حلقه ٔبینی که زیور زنان است . (غیاث ال...
فرهنگ فارسی
( اسم ) چشم. آب . توضیح در اسامی امکنه ترکیب شود مانند : ساوجبلاق .