معانی کلمه : بلا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. غم؛ اندوه.
۲. رنج.
۳. گرفتاری.
۴. (اسم مصدر) آزمودن در خیر یا شر؛ آزمایش در نعمت یا محنت.
کلمۀ نفی؛ بی؛ بدونِ (در ترکیب با کلمۀ دیگر): بلاتشبیه، بلاشبهه، بلاشک، بلاعوض. Δ استعمال آن تنها بر سر اسم یا مصدر عربی صحیح است.
فرهنگ معین
(بِ) [ ع . ] (پیش .) بی ، بدون : این کلمه بر سر اسماء و مصادر عربی درآید مانند: بلاتردید، بلاتشبیه .
(بَ) [ ع . بلاء ] ( اِ.) 1 - آزمایش . 2 - سختی ، گرفتاری . 3 - مصیبت ، آفت . 4 - بدبختی ای که بدون انتظار و بی سبب بر سر کسی وارد آید. 5 - ظلم ، ستم . ؛ ~ بر سر کسی آوردن کسی را گرفتار زحمت کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بی بدون . توضیح ۱- این کلمه برسر اسما و مصادر عربی در آید مانند : بلا تردید بلا تشبیه بلا توقف بلا جهت بلا خلاف بلا شبهه بلا شک بلاعوض بلا فایده . ایرانیان گاه آنرا برسر اسمای فارسی در آورند : بلا درنگ و آن فصیح نیست. توضیح ۲- برای ترکیبات مسبوق به ( بلا )
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
صفت ≠ پخمه
زرنگ، ناقلا
بدون، بی ≠ با
آزمایش، آزمون، امتحان
آزار، آسیب، آشوب، آفت، بلیه، رزیه، رنج، سختی، فاجعه، فتنه، گزند، محنت، مشقت، مصیبت
۱. آزار، آسیب، آشوب، آفت، بلیه، رزیه، رنج، سختی، فاجعه، فتنه، گزند، محنت، مشقت، مصیبت
۲. آزمایش، آزمون، امتحان
۳. زرنگ، ناقلا ≠ پخمه
۴. حیلهگر، محیل ≠ سادهلوح
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
گزند
واژه نامه بختیاریکا
( بِلّا ) ساقه خشک شده درخت کرفس
( بَلا ) صدا؛ حرف؛ دُنگ بلا
( بَلّا ) گم؛ غیب
