معانی کلمه : بغرا
لغت نامه دهخدا
بغرا. [ ب ُ ] (اِ) کلنگی را گویند که در وقت پرواز پیشاپیش همه ٔ کلنگها رود. (برهان ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از انجمن آرا) (از هفت قلزم ) (سروری ). کلنگ پیش رو کلنگان . (رشیدی ) (از فرهنگ نظام ) (از مؤید الفضلاء).
فرهنگ عمید
خوک نر؛ گراز.
نوعی آش که با خمیر آرد گندم تهیه میشود؛ آش رشته؛ بغراخانی.
خوک نر، گراز.
نوعی آش که با خمیر آرد گندم تهیه می شود، آش رشته، بغراخانی.
نوعی آش که با خمیر آرد گندم تهیه می شود، آش رشته، بغراخانی.
فرهنگ فارسی
گراز، خوک نر، نوعی از آش که باخمیر آردگندم بپزند، آش رشته
( اسم ) آشی که از خمیر که بشکل رشته های دراز در آوردند ترتیب داده شود .
بغراخان نام پادشاهی بوده است از خوارزم . شهاب الدوله هارون بغراخان بن سلیمان از ایلک خانی. ترکستان . دیگر هارون بغرا خان بن یوسف خضرخان از ایلک خانی. مشرق ترکستان .
( اسم ) آشی که از خمیر که بشکل رشته های دراز در آوردند ترتیب داده شود .
بغراخان نام پادشاهی بوده است از خوارزم . شهاب الدوله هارون بغراخان بن سلیمان از ایلک خانی. ترکستان . دیگر هارون بغرا خان بن یوسف خضرخان از ایلک خانی. مشرق ترکستان .
فرهنگ اسم ها
اسم: بغرا (پسر) (ترکی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: boghra) (فارسی: بغرا) (انگلیسی: boghra)
معنی: نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید، نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید و پایتخت سامانیان را گرفت و دولت خانیه را بنیان گذاشت
معنی: نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید، نام پادشاهی از خوارزم که به بخارا لشکر کشید و پایتخت سامانیان را گرفت و دولت خانیه را بنیان گذاشت
