بعضی. [ ب َ ] ( ضمیر مبهم ) چند و چندی. قدری و چندان. ( ناظم الاطباء ). در لفظ بعضی یای تحتانی برای وحدت است و اگر وحدت منظور نباشد آوردن یاء درست نیست. ( غیاث ذیل بعض ) ( آنندراج ذیل بعض ). پاره ای از چیزی. مقداری. برخی. لختی. گروهی. بخشی. قسمتی : و ابنیت ، شهری است بر مشرق صقلاب و بعضی بروسیان مانند. ( حدود العالم ). بعضی تقرب را از دل و بعضی از بیم. ( تاریخ بیهقی ). سبکتکین ، تاش سپهسالارش رابر...
فرهنگ عمید
۱. پاره ای از چیزی. ۲. [قدیمی] یک نفر، یکی.
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع - فا. ] ( اِ. ) ۱ - پاره ای از چیزی . ۲ - گروهی از مردم .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- پاره ای از چیزی برخی لختی. ۲- گروهی از مردم . توضیح فرق ( بعض ) با ( بعضی ) آنست که بعد از ( بعض ) اسمی آید که جمع باشد و بعد از بعضی اسم مفرد آید یا ( از ) آید با اسمی که جمع باشد : ( و بر آن نواحی ساخته بعضی سرد سیر و بعضی گرمسیر و غله بوم . ) ( در بعضی از سفرها بیرون شدیم . ) . یا بعضی اوقات . گاهی .
مترادف و متضاد
some(ضمير)
کسی، بعضی، بعض، برخی از، برخی، چندتا، شخص یا چیز معینی