معانی کلمه : بعث
لغت نامه دهخدا
بعث . [ ب َ ع َ ] (ع مص ) بیدار ماندن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). از خواب بیدار شدن . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. انگیختن، برانگیختن، به کاری واداشتن.
۲. [قدیمی] زنده کردن مردگان.
۳. (اسم ) [قدیمی] قیامت.
۲. [قدیمی] زنده کردن مردگان.
۳. (اسم ) [قدیمی] قیامت.
فرهنگ معین
(بَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - برانگیختن . ۲ - فرستادن . ۳ - زنده کردن مردگان .
دانشنامه آزاد فارسی
بَعْث
(در لغت به معنی برانگیختن) در کلام، به دو معناست: ۱. برانگیختن مردگان در روز رستاخیز به قصد بازخواست (حج، ۵؛ روم، ۵۶؛ لقمان، ۲۸). ۲. برگزیدن و فرستادن پیامبران به منظور دعوت از جن و انس به راه راست.
(در لغت به معنی برانگیختن) در کلام، به دو معناست: ۱. برانگیختن مردگان در روز رستاخیز به قصد بازخواست (حج، ۵؛ روم، ۵۶؛ لقمان، ۲۸). ۲. برگزیدن و فرستادن پیامبران به منظور دعوت از جن و انس به راه راست.
wikijoo: بعث
فرهنگ فارسی
فرستادن، انگیختن، برانگیختن، برخیزانیدن
۱- ( مصدر ) برانگیختن برکاری داشتن . ۲- فرستادن . ۳- زنده کردن مردگان . ۴- ( اسم ) انگیزش. ۵- ( اسم ) رستخیز قیامت حشر . یا بعث اموات . ( مردگان ) حشر اموات زنده کردن مردگان برای حساب . یا بعث رسل. برانگیختن پیمبران فرستادن پیغمبران تبلیغ پیامبری و رسالت . یا بعث مردگان. یا یوم بعث . روز رستاخیز روز قیامت .
شب زنده دار
۱- ( مصدر ) برانگیختن برکاری داشتن . ۲- فرستادن . ۳- زنده کردن مردگان . ۴- ( اسم ) انگیزش. ۵- ( اسم ) رستخیز قیامت حشر . یا بعث اموات . ( مردگان ) حشر اموات زنده کردن مردگان برای حساب . یا بعث رسل. برانگیختن پیمبران فرستادن پیغمبران تبلیغ پیامبری و رسالت . یا بعث مردگان. یا یوم بعث . روز رستاخیز روز قیامت .
شب زنده دار
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
۱. حشر، معاد، نشوز
۲. رستاخیز، قیامت
۳. برانگیختگی
۴. برانگیختن
۵. فرستادن
۶. زنده کردن (مردگان)
