بسیله. [ ب َ ل َ ] ( ع اِ ) بسیلة. || تأنیث بسیل. تلخی مزه چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || پس مانده هر چیز. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). باقی نبیذ در قنینه. ( مهذب الاسماء ). رجوع به بسیل شود. || نوعی از باقلای صحرایی باشد کوچکتر از باقلای خوردن ، اگر زنان آن را بپزند و بخورند، شیر ایشان زیاده شود. ( برهان ). نوعی از باقلای صحرایی کوچکتر از باقلای رسمی ، گو...