معانی کلمه : بسوس
لغت نامه دهخدا
بسوس . [ ب َ ] (اِخ ) (حرب الَ ...)یکی از جنگهای معروف عرب . رجوع به ماده ٔ قبل شود.
بسوس . [ ب َ ] (ع ص ، اِ) شتر ماده ای که بی گفتن کلمه ٔ بس بس دوشیدن ندهد. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ناقه ای که بی ابساس دوشیدن ندهد. (منتهی الارب ). اشتری که شیر ندهد بی نواختن . (مهذب الاسماء).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
بسوس رودخانه ای واقع در شمال شهر بارسلون
اردشیر پنجم از ساتراپ های ایران
اردشیر پنجم از ساتراپ های ایران
wiki: بسوس
