Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ بستوقه

تلفظ بین المللی : /besotˈuːq1eː/ تلفظ :‌ [besot'u:q1e:]
لغت نامه دهخدا
  • بستوه اوردن
  • بستوه اوری
  • بستوه
  • بستوه آمدن
  • بستوه آوردن
  • بستوه امدن
  • بسنوقه
  • بستویه
  • دیو فرو بسته
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

بستوقه. [ ب ُ ق َ ] ( اِ ) معرب بستک. مرتبان کوچک سفالین. معرب بستو. ( ناظم الاطباء ) ( سروری ). بستق. خنبره. بستک. ( مهذب الاسماء ). ج ، بساتیق. ( مهذب الاسماء ). کوزه بزرگ گلین لعابدار. ( دزی ج 1 ص 83 ). و رجوع به شعوری ج 1 ورق 195 و بستو شود : بر سر دروازه گرگان بستوقه ای یافتند سبز، سر او بقلعی محکم کرده. ( تاریخ طبرستان ). || استخوان متصل بگردن. ( شعوری ج 1 ورق 195 ). و رجوع به بستو شود....

کلمات مرتبط

  • بستوه اوردن
  • بستوه اوری
  • بستوه
  • بستوه آمدن
  • بستوه آوردن
  • بستوه امدن
  • بسنوقه
  • بستویه
  • دیو فرو بسته
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات