معانی کلمه : بستر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
رختخواب گستردهشده؛ تشک؛ توشک.
〈 بستر رود: جایی که رود از آن میگذرد؛ رودخانه.
رختخواب گسترده شده، تشک، توشک.
* بستر رود: جایی که رود از آن می گذرد، رودخانه.
* بستر رود: جایی که رود از آن می گذرد، رودخانه.
فرهنگ معین
(بِ تَ ) [ په . ] ( اِ. ) ۱ - تُشک ، جای خواب . ۲ - پهنه ، ساحت . ۳ - زمینه و امکان برای کاری . ۴ - پهنه ای که آب بر آن جریان دارد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
زمین طبیعی یا آمادهشدهای که زیر بدنۀ راه قرار میگیرد
تشک، توشک، رختخواب ، رختخواب گسترده
( اسم ) جام. خواب گسترانیده توشک تشک متکا بالین و بالش خوابگاه رختخواب . یا بستر خواب . رختخواب . یا بستر رود . آنجا که آب از آن گذرد رودخانه ( بی آب ). یا بستر سمندر. آتش . یا بستر ناخوشی . رختخواب بیماری : ( وقتی که بربستر ناخوشی افتاده بودم شما بعیادت من نیامدید . )
( اسم ) جام. خواب گسترانیده توشک تشک متکا بالین و بالش خوابگاه رختخواب . یا بستر خواب . رختخواب . یا بستر رود . آنجا که آب از آن گذرد رودخانه ( بی آب ). یا بستر سمندر. آتش . یا بستر ناخوشی . رختخواب بیماری : ( وقتی که بربستر ناخوشی افتاده بودم شما بعیادت من نیامدید . )
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
قشر، لایه
مجرای رودخانه
تختخواب، تشک، خوابگاه، دواج، رختخواب، فراش
۱. تختخواب، تشک، خوابگاه، دواج، رختخواب، فراش
۲. قشر، لایه
۳. مجرای رودخانه
فرهنگستان زبان و ادب
{subgrade} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] زمین طبیعی یا آماده شده ای که زیر بدنۀ راه قرار می گیرد
