Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بست

تلفظ بین المللی : /bˈast/ تلفظ :‌ [b'ast]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • بست جورج
  • بست نشینی
  • بست چارلز
  • بست دیوار
  • بست زانویی
  • بست زدن به
  • بست و بند
  • بست زدن
  • بست نشستن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

بست . [ ب ُ ] (اِخ ) از توابع بادغیس است . رجوع به نزهةالقلوب ج 3 ص 153.

بست . [ ب َ / ب ِ ] (اِخ ) وادیی به سرزمین اربل از ناحیه ٔ آذربایجان در جبال . (از معجم البلدان ). نام وادیی در اربل . (ناظم الاطباء). رودی است در اربل از ناحیه ٔ آذربایجان . (مرآت البلدان ج 1 ص 200)....

فرهنگ عمید

۱. بستان؛ باغ.
۲. [قدیمی] گلزار.

۱. مقدار کمی از تریاک که یک بار روی حقۀ وافور بچسبانند و دود کنند.۲. (بن ماضی بستن) = بستن۳. بسته (درترکیب با کلمات دیگر): داربست، چوب‌بست.۴. [منسوخ] جایی که کسی از ترس به آنجا پناه ببرد که نتوانند او را دستگیر کنند، مانند اماکن مقدس و خانه‌های بزرگان: ◻︎ گریزگاه دل خسته زلف چون شست است / ستم‌رسیده علاجش نشستن بست است (میرنجات: لغت‌نامه: بست).۵. [منسوخ] ...

فرهنگ معین

(بُ) ( اِ.) 1 - گلزار. 2 - جایی که میوه های خوشبو در آن روید. 3 - محور سنگ آسیا. 4 - گندم بریان .

(بَ) 1 - (مص مر.) بستن ، سد کردن . 2 - ( اِ.) حلقه یا نیم دایره ای که به چهارچوب در یا پنجره متصل است و چفت یا قفل در آن قرار می گیرد. 3 - هر نوع وسیله برای گرفتن و نگهداشتن چیزی . 4 - جایی که مردم برای ایمن ماندن از تعرض یا دادخواهی به آن جا پناهنده می شدند، جای تحصن . 5 - آن مقدار از تریاک یا ...

دانشنامه آزاد فارسی

بُسْتشهری بزرگ در سیستان قدیم و دومین شهر این ولایت پس از زرنگ، بر کرانۀ رود هیرمند، در جنوب غربی افغانستان. خرابه های این شهر در حوالی محل تلاقی رودخانه های هیرمند و ارغنداب قرار دارد. ناحیۀ بست امروزه به گرمسیر موسوم است. شهر بست، دروازۀ بازرگانی با هند بود. انواع میوه ها مانند خرما، انگور، آلو، انجیر، و خربزه در آن به عمل می آمد و کرباس و صابون آن شهرت داشت. پیشینۀ تاریخی بست به دورۀ اشکانیان م...

فرهنگ فارسی

شهری در محل التفای دو شعبه رود هیرمند و بین سیستان و غزنین و هرات واقع است و آن مرکز قیام و حکومت یعقوب لیث صفار بود و امروزه در خاک افغانستان میباشد .( اسم ) ۱- محور سنگ آسیا.۲- گندم بریان . ۳- وقت نحسی که ابتدای آن از اجتماع شمس و قمر است و دوازده ساعت امتداد دارد و بعد از سه شبانه روز برسبیل دور برمیگردد .نام دیهی است بکردستان سزاردلان دهی است از دهستان خورخوره دیواندره شهرستان سنندج که در ۴۲ ه...

دانشنامه عمومی

(زابلی) (best) ایست! وایستا.

فعل اسنادی را گوییم. نمونه:نهاد و گزارا و بست همان مسند و مسندالیه و فعل اسنادی هستند.

بَست به پناهگاهی گفته می شود که فرد مجرم، محکوم یا معترض در آن حاضر شده و اصطلاحاً بست نشینی می کند و به حرمت آن مکان از مجازات و تعرض مصون می ماند. بست شکنی زمانی رخ می دهد که حاکمان حرمتی برای بست قائل نشوند و محکوم را دستگیر کنند. بست نشینی از دوره صفویه در ایران گسترش...

گویش مازنی

۱پرچین – حصار دور زمین ۲جای امن

۱به خاطر از برای ۲می بایست – باید

/beste/ به خاطر از برای - می بایست – باید & پرچین – حصار دور زمین - جای امن

گویش اصفهانی

تکیه ای: darešbast
طاری: darešbas(s)
طامه ای: dareybas(s)
طرقی: derešbas(s)
کشه ای: derešbas(s)
نطنزی: darešbas(s)

مترادف و متضاد

اسم

تحصن

مسدود

محور سنگ آسیا

شش‌نخود تریاک

تحصنگاه، بستگاه

بند، قید، چفت، سد

باغ، گلزار، میوه‌زار

عقده، گره، گیره، گیر

گندم برشته، گندم بریان

پشته، زمین ناهموار، گریوه

۱. باغ، گلزار، میوهزار
۲. پشته، زمین ناهموار، گریوه
۳. محور سنگ آسیا
۴. گندم برشته، گندم بریان

۱. بند، قید، چفت، سد ۲. مسدود ۳. عقده، گره، گیر...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] بَست به فتح باء به معنای پناه گاه است.بَست محوطه ای است که اگر مقصر در آن وارد شود در امان است.موقعیت بَستمسافت وسیعی که شهر مکه در آن واقع شده و روضه ی نبوی، بست هستند. منبعتونه ای، مجتبی، فرهنگنامه حج، ص۱۸۶. رده های این صفحه : اماکن | مسجد النبیwikifeqh: بست[ویکی الکتاب] معنی بُسَّتِ: کوبیده وخورد شد مثل آردمعنی بَسَطَ: گسترش داد-وسعت دادمعنی عَاهَدَ: عهد بستمعنی کَذَبَ عَلَی: دروغ بس...

واژه نامه بختیاریکا

( بَست ) زمین هموار در ارتفاع
چُفت

فرهنگستان زبان و ادب

[موسیقی] ← تمام بست
{bite} [پزشکی-دندان پزشکی] جفت شدن دندان های فک بالا و پایین در حالت بَرهمایی مرکزی
{sanctuary} [باستان شناسی] هر مکانی که در آن براساس قانون یا سنت پناهجویان در امان اند

کلمات مرتبط

  • بست جورج
  • بست نشینی
  • بست چارلز
  • بست دیوار
  • بست زانویی
  • بست زدن به
  • بست و بند
  • بست زدن
  • بست نشستن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات