معانی کلمه : بسامد
لغت نامه دهخدا
بسامد. [ ب َ م َ ] ( مص مرخم ، اِ مرکب ) حرکت رفت و آمد متوالی. ( واژه های نو فرهنگستان ). ترجمه فرکانس . تردد.
فرهنگ عمید
۱. تکرار.
۲. (ریاضی ) فراوانی.
۳. (فیزیک ) حرکت و رفت وآمد متوالی، فرکانس.
۲. (ریاضی ) فراوانی.
۳. (فیزیک ) حرکت و رفت وآمد متوالی، فرکانس.
فرهنگ معین
(بَ مَ ) (مص مر. ) ۱ - شمارش دفعه های چیزی در مدت معین یا دفعه های کاربرد واژه ای خاص در یک نوشته . ۲ - فراوانی ، وفور (ریاضی ). ۳ - فرکانس (فیزیک ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
تکرار، تردد، وفور، حرکت و رفت و آمدمتوالی
( مصدر ) تردد حرکت رفت و آمد متوالی
حرکت رفت و آمد متوالی ترجمه فرکانس تردد .
( مصدر ) تردد حرکت رفت و آمد متوالی
حرکت رفت و آمد متوالی ترجمه فرکانس تردد .
دانشنامه عمومی
بِساْمَدْ:(besamad) در گویش گنابادی یعنی پیشامد ، اتفاق ، برخورد ، پیش آمدن مشکل و اشکال
مترادف و متضاد
تکرار، تناوب، فرکانس، کثرتوقوع
۱. تکرار، تناوب، فرکانس، کثرتوقوع
۲. تردد
frequency (اسم)
تناوب، تکرار، فرکانس، بسامد
frequence (اسم)
تناوب، تکرار، فرکانس، بسامد
فرهنگستان زبان و ادب
{frequency} [فیزیک] تعداد چرخه های هر کمیت دوره ای یا آهنگ تکرار هر رویداد در واحد زمان
* مصوب فرهنگستان اول
