Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بسا

تلفظ بین المللی : /basˈɑ/ تلفظ :‌ [bas'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • بسا کسان که به روز تو ارزومندند
  • البسا
  • رادار چابک بسامد
  • ساعت بساعت
  • سال بسال
  • سامانۀ طیف گستردۀ بسامدترکیبی
  • سپرگذاری بسامد رادیویی
  • شنوایی سنج تک بسامدی
  • شنوایی سنجی تک بسامدی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

بسا. [ ب َ ] (اِ) اصطلاح نجومی هندیان است .رجوع به ماللهند ص 316 س 2 جدول مذنبات عالیه شود.

بسا. [ ب َ ] (اِخ ) پسا. فسا. نام شهری است در فارس که آن را فسا میگویند. (برهان ) (فرهنگ سروری ) (ناظم الاطباء) (دِمزن ). نام شهری است در فارس که آن را معرب کرده فسا خوانند و منسوب ب...

فرهنگ عمید

۱. بس، بسیار: به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری / بسا کسا که به روز تو آرزومند است (رودکی: ۴۹۴ ).
۲. (قید ) احتمال دارد که، شاید.

فرهنگ معین

(بَ ) (ق . ) بس ، بسیار.

فرهنگ فارسی

بس، بسیار، ای ب ، چه بسیار( صفت ) بس بسیار : ( بروز نیک کسان گفت غم مخور زنهار بسا کسا که بروز تو آرزومند است . ) ( رودکی ) توضیح ۱- الف در این ترکیب گاه برای افاد. معنی رابطه است مثل الف دریغا و دردا و زودا و غیر آن . توضیح ۲- بعد از ( بسا ) یا اسم مفرد ملحق به -ا آید که معنی جمع دهد : ( بسا کاخا که محمودش بنا کرد که از رفعت همی بامه مرا کرد . ) ( چهار مقال. عروضی ) و یا کلم. جمع آید : ( بسا خانه...

دانشنامه عمومی

چه فراوان.

گویش مازنی

پاره شده – جدا شده – گسلانده

/bosaa/ پاره شده – جدا شده – گسلانده

مترادف و متضاد

شاید، احتمالا

بسیار، چه بسیار

۱. بسیار، چه بسیار
۲. شاید، احتمالا

many (قید)
خیلی، بسیار، زیاد، چندین، بسا

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی بَسّاً: کوبیده ونرم شده (مثل آرد)-کوبیده شدنی نگفتنیمعنی رُّبَمَا: چه بسامعنی کَم: چه بسا - چه بسیارمعنی کَهْلاًَ: میانسالی (کهل به کسی گفته میشود که جوانیش با پیری مخلوط شده و چه بسا گفته باشند کهل کسی است که سنش به سیوچهار سال رسیده باشد )معنی یَهِیمُونَ: حیران و سرگردانند (کلمه یهیمون از هام - یهیم - هیمانا است و این واژه به معنای آنست که کسی پیش روی خود را بگیرد و برود ، و م...

واژه نامه بختیاریکا

( بَسا (بساکم) ) مگر؛ بلا

کلمات مرتبط

  • بسا کسان که به روز تو ارزومندند
  • البسا
  • رادار چابک بسامد
  • ساعت بساعت
  • سال بسال
  • سامانۀ طیف گستردۀ بسامدترکیبی
  • سپرگذاری بسامد رادیویی
  • شنوایی سنج تک بسامدی
  • شنوایی سنجی تک بسامدی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات