معانی کلمه : بسا
لغت نامه دهخدا
بسا. [ ب َ ] (اِ) اصطلاح نجومی هندیان است .رجوع به ماللهند ص 316 س 2 جدول مذنبات عالیه شود.
فرهنگ عمید
۱. بس، بسیار: به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری / بسا کسا که به روز تو آرزومند است (رودکی: ۴۹۴ ).
۲. (قید ) احتمال دارد که، شاید.
۲. (قید ) احتمال دارد که، شاید.
فرهنگ معین
(بَ ) (ق . ) بس ، بسیار.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
چه فراوان.
گویش مازنی
پاره شده – جدا شده – گسلانده
/bosaa/ پاره شده – جدا شده – گسلانده
مترادف و متضاد
شاید، احتمالا
بسیار، چه بسیار
۱. بسیار، چه بسیار
۲. شاید، احتمالا
many (قید)
خیلی، بسیار، زیاد، چندین، بسا
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( بَسا (بساکم) ) مگر؛ بلا
