Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بس

تلفظ بین المللی : /bˈas/ تلفظ :‌ [b'as]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • بَــَـس
  • بس بودن
  • بس رسانایی
  • بس شماری
  • بس شمرده
  • بس فراوری
  • بس پایک
  • بس پردازی
  • بس گانی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

بس . [ ب َ س س ] (اِخ ) بطنی است از حمیر. (منتهی الارب ) (تاج العروس ).

بس . [ ب َ س س ] (اِخ ) ابومحجن ثوبة بن نمربسی . رجوع به ابومحجن ثوبةبن نمر، شود.

بس .[ ب ِ س س ] (ع اِ) گربه ٔ خانگی . رجوع به بَس ّ شود. || (اِمص ) کوشش و جهد و رجوع به بس شود.

بس . [ ب ُ س س ] (اِخ )...

فرهنگ عمید

۱. بسیار، افزون: بسم حکایت دل هست با نسیم سحر / ولی به بخت من امشب سحر نمی آید (حافظ: ۴۸۴ ).۲. کافی، تمام: همین قدر بس است.۳. (قید ) فقط: نیاساید اندر دیار تو کس / چو آسایش خویش جویی و بس (سعدی۱: ۴۲ ).۴. (شبه جمله ) بس کن، بازبایست، دست بردار: بیندیش و آنگه برآور نفس / وز آن پیش بس کن که گویند «بس» (سعدی: ۵۶ ).* بس آمدن: (مصدر لازم ) [قدیمی] کفایت کردن.* بس آمدن با کسی: [قدیمی] حریف شدن در زور و ق...

فرهنگ معین

(بَ ) (ص . ) ۱ - کافی . ۲ - بسیار.

دانشنامه آزاد فارسی

بِس (Bes)در اساطیر مصر، خدای موسیقی و رقص، حامی شادمانی و زایش. معمولاً با شمایل آدم کوتولۀ بی تناسبی ظاهر می شود که به شیر شباهت دارد و اغلب کلاه پرداری هم به سر دارد. بس نزد مصریان بسیار محبوب بود. شکل ظاهر او هنگامی که نخستین بار در دورۀ سلطنت میانه به اساطیر مصر راه یافت، حاکی از آن بود که در اصل گربه ای شکارچی بوده که مارهای خطرناک را شکار می کرده است. در افریقا کلماتی که بر گربه دلالت دارند ...

فرهنگ فارسی

بسیار، افزون، کافی وتمام
( اسم ) بوس بوسه قبله .
نام قومی قدیمی است که در جنوب خطه قدیم تراکی نزدیک سلسله رود وب سکونت داشته و بخونخواری و توحش شهرت یافته اند و مرکز ایشان قصبه بساپار بوده است .

دانشنامه عمومی

بس (ایزد زناشویی) از ایزدان مصر باستان به شمار میرود.ایزدی است که اغلب به هنگام تولد ظاهر می شود.اما اساساً همچون ایزد ازدواج به شمار میرفت و بر آرایش زنان نظارت داشت. بس ایزد محبوبی بود که محتملا از سرزمین پونت برخاست ع چه، در انجا "خداوندگار" خوانده میشد. او به شکل ددخویی کوتوله و ستبر ظاهر می شود. سری بزرگ، چشمانی غول آسا و گونه هایی برجسته دارد. بر چانه اش مو روییده و زبان گنده اش از دهانی باز...

گویش مازنی

پاره کن

۱بگذار ۲بایست توقف کن

۱شکسته بندی ۲وسیله ی بستن و آلت نگاهدارنده چیزی

شیل – کلهامسد چوبی در مسیر رودخانه جهت ایجاد مانع از عبور ...

/bos/ پاره کن & بگذار - بایست توقف کن & شکسته بندی - وسیله ی بستن و آلت نگاهدارنده چیزی & شیل – کلهامسد چوبی در مسیر رودخانه جهت ایجاد مانع از عبور ماهیان به بخش بالایی رود، تا ماهیان از حوزه ی صید مستاجرین رودخانه خارج نشونداین عمل...

مترادف و متضاد

فقط

اکتفا، بسندگی

بسنده، کافی، مکفی

قید ≠ اندک، پشیز، قلیل، کم، ناچیز

بسا، بسیار، زیاد، فراوان، کثیر، متعدد

۱. اکتفا، بسندگی،
۲. بسنده، کافی، مکفی
۳. فقط
۴. بسا، بسیار، زیاد، فراوان، کثیر، متعدد ≠ اندک، پشیز، قلیل، کم، ناچیز

enough (قید)باندازه ء کافی، بس، نسبتا، انقدر، باندازهonly (قید)فقط، صرفا، بس، محضا، فقط بخاطرsufficiently (قید)بسpoly- (پ...

واژه نامه بختیاریکا

رَسا

کلمات مرتبط

  • بَــَـس
  • بس بودن
  • بس رسانایی
  • بس شماری
  • بس شمرده
  • بس فراوری
  • بس پایک
  • بس پردازی
  • بس گانی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات